ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

364

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

جنگ با اتابك به يارى خواند و مالى به ايشان بذل كرد و از غائلهء زنگى آنان را بيم داد و گفت اگر به يارى او آيند ايشان را در تسخير بانياس يارى خواهد داد . با اين شرط فرنگان اجابت كردند . زنگى در پنجم رمضان همان سال لشكر بياراست و به مقابلهء فرنگان رفت تا مباد با دمشقيان متحد شوند . چون فرنگان از حركت او خبر يافتند از رفتن به دمشق منصرف شدند . اتابك عماد الدين زنگى بار ديگر به محاصرهء دمشق رفت و روستاهاى اطراف آن را آتش زد و به بلاد خود باز گرديد . سپس فرنگان به دمشق رسيدند و معين الدين انز با لشكر دمشق به بانياس راند . بانياس از آن اتابك زنگى بود و بدين طريق مىخواست به پيمان خود با فرنگان وفا كند . نايب اتابك در بانياس جماعتى را به راه انداخته بود كه برود و بر صور حمله آورد . در راه صاحب انطاكيه كه به يارى دمشق مىآمد او را بديد و پس از جنگى لشكر بانياس منهزم شده به شهر گريخت . بسيارى كشته شدند و باقى خود را به شهر رسانيدند اين شكست سبب سستى عزم آنان شد . معين الدين انز و فرنگان شهر را محاصره كرده به جنگ بگرفتند . معين الدين بانياس را به فرنگان تسليم كرد . چون اتابك زنگى از محاصرهء بانياس خبر يافت به بعلبك باز گرديد تا از محاصرهء آن ممانعت ورزد . چون لشكريان دمشق پس از تسخير بانياس و تسليم آن به فرنگان ، بازگشتند اتابك زنگى لشكر خود را براى حمله و غارت به حوران و اعمال دمشق فرستاده بود پس خود جريده با جمعى از خواصش سحرگاهان بر دمشق فرود آمد و مردم را از آن حادثه هيچ آگاهى باز ايستاد ، زيرا شمار لشكريانش اندك بود و به مرج راهط به انتظار لشكر خود درنگ كرد . چون لشكريانش از اطراف با غنايم بسيار بازگشتند به بلاد خود باز گرديد . استيلاى اتابك بر شهر زور و اعمال آن شهر زور و اعمال آن در دست قفچاق بن ارسلان تاش [ 1 ] امير تركمان بود . ملوك ديگر با او مصالحه كرده بودند و متعرض بلاد او نمىشدند ، زيرا راهها تنگ و آن بلاد در غايت استوارى بود . اين امر سبب شده بود كه كارش بالا گيرد و تركمانان از هر سو بر او گرد آيند . اتابك عماد الدين زنگى در سال 534 لشكر به جنگ او برد . در اين جنگ اتابك پيروز گرديد و لشكرگاه قفچاق بر باد رفت . اتابك از پى او براند و قلاع و دژهايش را محاصره كرد و بگرفت . قفچاق امان خواست . اتابك امانش داد و او در زمرهء ملازمان و خادمان اتابك و پس از او پسرانش

--> [ ( 1 ) ] متن : ارسلان شاه .